فیلم‌های آقاحبیب بهانه‌ای برای شکار سیمرغ یا برج‌سازی نبود/ دیوار بین تو و مرگ از جنس بلور است؟

[ad_1]

بازخبر / علی‌ دهبان: مرگ عجیب است، مرگ راز است، مرگ پر از حرف‌های نگفته، فریاد‌های نزده، کارهای بر زمین مانده؛ مرگ پر از عشق‌های نرسیده، است. مرگ پر از احساس‌های سرکوب شده و گاهی سرشار از هیجان است. مرگ یک؛ مهمان ناخوانده است؛ می‌گویند مهمان حبیب خداست، حالا این حبیب خدا مهمان حبیب‌‌سینماگر شده است.

سال گذشته مرگ به مهمانی بسیاری از چهره های هنرمند و سینماگر رفت و دست روی دوش آنها گذاشت. دیداری غیر منتظره بین مرگ و دوستانی چون علی معلم، حسن جوهرچی، عباس کیارستمی که آنها از آمدن آن شوکه شدند و ما از رفتن‌ اینها. نمی‌دانم آنها برای پذیرایی و آمدن این حبیب خدا آماده بودند یا نه، اما ما برای رفتنشان؛ قطعا نه.

به تازگی مرگ دستش را روی دوش حبیب‌الله کاسه‌ساز گذاشت. چهار سالی می‌شد که سرطان را را بهانه کرده بود و پشت درهای بیمارستان، و یا خانه، محل کار و .. خلاصه پشت در زندگی منتظرش ایستاده بود، هم چهار سال پیش سرزده آمد هم چهارشنبه‌ای که گذشت. که بالاخره کار خودش را تمام کرد. این مهمان ناخوانده یک بار دیگر در میان سینماگران خودش را نشان داد. تا می‌اییم به نبودش عادت کنیم دوباره عرض اندام می‌کند.

حرف از ندیدن مرگ و فراموش کردنش شد. بعضی از آدم‌‌ها بین خودشان و مرگ دیوار می‌‌سازند. دیواری برای ندیدن، فراموش کردن و نشنیدنِ صدای پای مرگ. این دیوار برای سرمایه‌داران پول، برج سازان برج، عاشقان، معشوق و برای گرگ‌‌، خون است، اما هنوز هستند انسان‌هایی که برای دیدن مرگ دیوار نمی‌سازند خانه دوست را بنا می‌کنند، حافظ هدیه می‌دهند و خود را خرج اخراجی‌ها می‌کنند.

برخی هم هستند که خودشان برای دیدن مرگ مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پرند، نه «حافظ» دارند که هدیه دهند؛ نه بلدند «خانه دوست» بسازند و نه چیزی برای خرج کردن دارند. اینها فقط یک جان دارند، همان را هم می‌دهند و می‌روند. برای دفاع، برای من، برای تو و برای ایران اینها خودشان مهمان ناخوانده مرگ هستند و اگر دیواری بین آنها و مرگ است از جنس بلور است.

از اینها بگذریم و برویم سراغ حبیب‌‌آقا که پذیرای مرگ شده است. او بین خودش و مرگ دیواری نداشت. سینما برای او جایی برای ساختن برج و گرفتن حافظ و سیمرغ نبود، سینما برای او گیشه و پول هم نبود، سینما برای او ریسمانی برای چنگ زدن به دنیا هم نبود. کسی که دنبال برج است «ریسمان باز» نمی‌سازد، «پرنده‌باز کوچک» را نمی‌سازد، به ساخت «مزرعه پدری» بهء نمی‌دهد، با «کارناوال مرگ» همراه نمی‌شود.

سینما برای آقا حبیب تریبونی برای اهدافش بود اهدافی که در چیز‌هایی خلاصه می‌شود که برایش ارزش محسوب می‌شدند. سینما برای آقا حبیب جایی برای فریاد زدن افکارش بود اما با زبان سینما به شکل تصویر. برای همین «اخراجی‌ها» را ساخت. اخراجی‌ها فیلمی است که با هر درجه کیفی که منتقدان به او نقد دارند و گاهی به آن می‌تازند در سینما نمی‌توان نادیده‌اش گرفت، نمی‌توان قبول نداشت که اخراجی‌ها تابو‌ها را شکست، مگر می‌شود نپذیرفت که او با تهیه‌ این فیلم پای مخاطبان بیشتری را به سینما باز کرد و تا مدت‌ها شکستن رکورد فروش این فیلم برای برخی فیلمسازان گیشه‌ای به یک آرزو تبدیل شده بود.

از نقد فرم ساختاری فیلم‌های تهیه‌شده توسط حبیب‌الله کاسه‌ساز می‌گذریم که قابل نقد است، مانند هر اثر دیگری و همچنین محتواهایش که آنهم قابل بحث است اینها را گفتم که همان منتقدان جبهه نگیرند چرا که جان کلام در اینجا نقد فیلم نیست بیان یک نکته مهم است، نکته‌‌ای که نمی‌توان کتمانش کرد آن هم این است که او خاستگاهش برگرفته از یک تفکر و اندیشه سلامت و خیرخواهانه در سینما برای سینما و مخاطب بود که این مهم را در فیلمهایش می‌توان دید و حس کرد.

فیلم‌های او جایی برای عقده‌گشایی، دیده شدن فردی، صندوقچه‌ای برای دریافت پول و خرید برج یا بهانه‌ای برای دریافت سیمرغ نبود.

فیلم‌های آقا حبیب در مسیری ساخته شده بود که به آن باور داشت. حالا اگر پول هم داشت که فبها المراد، اما حتما شنیده‌اید که می‌گویند «صدای دهُل از دور خوش است». اینجا دور و نزدیک ندارد زمان مرگ که فرا برسد تنها صدای پای مهمان ناخوانده است که فقط به گوش می‌رسد. حالا، خوب گوش کن، خوب ببین، که اگر دیواری بین تو و مرگ است از جنس بلور است؟!

پسندیدم(0)نپسندیدم(0)

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *